|
چیزی نیست برای تو ، اگر تمام سال هایم را برای تو ای عشقم زندگی کنم این منم که آرزوی زندگی ام را در تو یافته ام و می بینم ، کجا مثل تو عشقی وجود دارد ؟ اگر سال هایم را با تو ای عشق من ، زندگی کنم دو روز بیشتر نیست همه ی آن مثل دو روز خیلی کم خواهد بود این منم که قبل از تو قلبم غمگین بود و برای چه کسی زندگی کنم ، اگر یک روز از من دور بشوی ؟ سخت است چیز هایی را که آن ها را حس می کنم بیان کنم عاقلانه نیست .... که تمام احساساتم را توصیف کنم
من و قلبم هر دو حیران و آشفته هستیم من چه کسی را بعد از تو دارم ؟ اگر او را می شناسید و یا روزی رو در رویتان قرار گرفت ، از او بپرسید چرا روز ها او رادچار فراموشی کردند اگر او را می شناسید یا روزی او را دیدید برای او تعریف کنید از اشخاصی که اینجا هستند و او را دوست دارند
سلام امیدوارم که حالت خوب باشد نمیدانم از شدت خوشحالي بايد گله کنم یاحرف بزنم ویا گريه کنم اي قشنگترين دنيايي که در تمام عمرم زندگي کرده ام تمام عمرازاين مي ترسم که مانند بقيه مردم دوست داشته باشم و عشق بورزم چشمهایم همیشه به دنبال توست آرزو دارم که ازعشقت ذوب بشوم به من مي گويي كه دوستم داري دوستت دارم! با من بيا و گرمايت را به من بده براي چهره زيبايت كه خوشايند من است, اي قديس من! اي ملكه من! زندگيم را به تو خواهم داد شبهایم به روز تبدیل شده اند تمام قلبم به شراره آتش تبدیل شده است نمیدونم الان کجایی ولی هر جا هستی شاد باشی از طرف بهترین دختر دنیا به بهترین پسر دنیا که خودش هم میدونه کیه خدانگهدار
ای ستاره آسمان شبهای تیره و تار من با این فاصله ای که بین من و تو می باشد چگونه بوسیدن آن چهره درخشانت میسر است ؟ ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من با این فاصله ای نکه بین من و تو می باشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونت میسر است؟ ای آسمان آبی من بین من و تو فاصله ای است پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنینت بکشم و تو را نوازش کنم ؟ آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آیم تا بر چهره ات بوسه زنم . آری ای مهتاب من پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بیایم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنم . و ای آسمان آبی ام خورشید می شوم تا در دل آبی و پر از عشقت برای همیشه بنشینم و شب را با آن وسعت آبی ات آشتی می دهم تا همیشه آبی بمانی . دلم به درد آمده از این فاصله و دلم به درد آمده از این انتظار و دوری بین ما ای ستاره درخشانم شبها با دیدن تو آرام می شوم و ای آسمان روزها که دل آبیت را میبینم عاشق تر از همیشه می شوم چگونه میتوانم دستانت را در دست بگیرم وقتی بین ما این همه فاصله است ؟ انتظار میکشم تا شاید خداوند بالهایی را به من هدیه دهد که با این بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دتان گرمت را در دست بگیرم . کاش تو ای آسمان من دل آبیت ابری شود و از گونه هایت اشک بریزد تا شاید قطره ای از اشکهایت بر گونه های من بریزد تا احساس آرامش و عاشقی کنم . کاش تو ای ستاره من ، فرشته ای بیاید و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از عشق و محبت را به من هدیه دهد و کاش ای خورشید من ، کاش غروب عاشقی زودتر فرارسد تا زمانی که در پشت کوهها می روی و به زمین نزدیک می شوی احساس نزدیکی با تو داشته باشم . ای خورشید من غروب ها را خیلی دوست دارم چون تو بیشتر از همه لحظه ها به من نزدیکتری و می توانم چهره ات را از نزدیک ببینم ، سپیده آسمان را نیز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوهها بیرون می آیی و سلامی عاشقانه به من می کنی و ای خورشید من از ظهر های تابستان نفرت دارم چون در آن زمان در بلند ترین نقطه آسمان می درخشی انتظار آن را می کشم که شاید پرنده یاستاره یا خورشید شوم ، ویا شاید هدیه ای به من برسد که تو را بیشتر از همیشه در کنار خود احساس کنم و ببینم . شاید در خواب ستاره یا خورشید یا پرنده شوم ،اینک که اینها همه یک رویا و یک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام ، من خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غلیظ مرا که از سوختنم به سویت بلند می شود به سوی تو بیاورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشیند و بعد از این دنیا وداع بگویم . آری من برای رسیدن به تو جان خواهم داد
وقتي که اون نگاهت ،، عشق و با من شروع کرد ،، انگار که تو قلب من ،، فاجعه اي طلوع کرد ،، من و تو با هم شديم ،، مثل دو تا پرنده ،، هميشه فکرم اين بود ،، گذشتن و پريدن ،، رفتن تا آخر راه ،، به حادثه رسيدن ،، نگاه من به قله ،، به اوج آسمون بود ،، پريدن از رو زمين ،، سفر به کهکشون بود ،، از اون زمون تا امروز ،، ببين چي مونده از من ،، نمونده حرفي باقي ،، کم شد اين من از من ،، ببين که من چه آسون به پاي تو شکستم ،، به اين دل ديوونه راه گريز و بستم ،، توان رفتنم نيست ،، من ديگه موندگارم ،، قلب شکسته من ،، پيش تو يادگارم ،، ببين که من چه آسون تو اين سفر شکستم ،، در اوج پرواز عشق ،، رو خاک غم نشستم ،، من که نشد تا آخر همسفر تو باشم ،، من که نشد تا آخر همسفر تو باشم ،، سفر به تو سلامت ،، نشد که با تو باشم ،، حالا تو اين نيمه راه ، منم که جا مي مونم ،، وقتي گذشتي از من شعر وداع مي خونم
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟
تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم
شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟
هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز
از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟
گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم
روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟
دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟
عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من
عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟
وقتي تو آمدي پاييز دلم بهار شد، كوير دلم گلستان شد
|
About![]()
Home
|